محمد معصوم البكري ( نامى )
170
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
دامن كوه لهرى نزول فرمود . و بعضى از مردم داريجه و سفيانى « 1 » كه مانده بودند آمده بملازمت مشرف شدند . و روز جمعه حضرت پادشاه به مدرسهء ميرزائى درآمده . روز ديگر باغ ببرلو از فروغ طلعت همايون رشك رياض جنت گرديد . پادشاه را آن عمارت و باغ بغايت در « 2 » افتاد ، و محترمان « 3 » حرم را درون باغ جاى داده در حوالئ مسجد دولت خانهء پادشاهى بر پا كردند . و امرا و اعيان در حوالئ باغ فرود آمدند . و ميرزا يادگار ناصر در مدرسهء لهرى تشريف فرموده ، سائر سپاه در لهرى منزل گزيدند . و از لهرى تا باغ ببرلو كه يك فرسخ است مردم اردوى پادشاهى نزول نموده بودند . از انچه از مردم معتبر استماع افتاده آنكه قريب دو لك آدمى در اردوى پادشاهى بود . و روز جمعه حضرت پادشاه به مسجد تشريف برد و اقامت جمعه دران مسجد فرمود . خطبه از يمن القاب آن خسرو كامياب « 4 » بتازگى بلند آوازه شد ، و در همان روز يكى از شعراء اين قطعه را دران مجلس به نظر اشرف پادشاهى گذرانيد ، و به اين وسيله به صلهء خوب ( b 126 . f ) سزاوار « 5 » گشت : تا همايون نام او را سكه بر دل نقش كرد * مهر از مهرش دهان سكه پر زر مىكند منبرى كز خطبهء القاب او زينت گرفت * مشترى گوهر نثار فرق منبر مىكند و چون دران سال بواسطهء عبور لشكر پادشاهى و ديگر وقايع و حوادث دوران نقصان فراوان به غلات و حبوب ولايت بهكر راه يافته بود ، و در زمستان سنهء مذكوره در حوالى و مضافات بهكر قحطى در غايت صعوبت افتاد چنانچه خلق بسيار از فقدان نان و جامه جان مىدادند . و پادشاه برين اطلاع يافته زر بسيار از خزينه بمردم سپاهى داد . اما غلاء
--> ( 1 ) ح : سعبانى ( 2 ) ح : خوش ؛ ف : پسند ( 3 ) ح : محرمان ( 4 ) ف : كاينات ( 5 ) ح : سرافراز